الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

235

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

مىگفتى ، اى ابو هريره ؟ " گفتم : نه . فرمود : " او شيطان بود . " » « 1 » [ م / 151 ] ابن حجر در شرح بخارى گويد : در حديث معاذ بن جبل ، اين جمله را افزون بر حديث دارد : « و خاتمهء سورهء بقره : « آمَنَ الرَّسُولُ . . . » . . . » در آغاز حديث نيز گويد : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خرماهاى زكات را به من ( معاذ بن جبل ) سپرد و هر روز مىديدم كه كمتر مىشود ، از اين رو به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شكايت بردم . حضرت به من فرمود : " اين كار شيطان است ؛ در كمين او بنشين . " من نيز به كمين او نشستم . شيطان به شكل فيلى آمد و هنگام رسيدن به در خانه ، با شكلى ديگر از شكاف آن وارد گرديد و نزديك خرماها شده ، شروع به برداشتن از آنها كرد . من محكم به لباس او چسبيدم و او را گرفتم . . . آن گاه صبحگاهان ، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن وى را به حضرت بازگفتم . حضرت فرمود : " خبيث راست گفت ؛ در حالى كه بسيار دروغ‌گوست . " [ معاذ گويد : ] از آن به بعد ، آن دو آيه را مىخواندم و كم وكسرى نمىيافتم . » « 2 » [ م / 152 ] نسائى ، ابو يعلى ، ابن حِبّان ، ابو الشيخ در « العظمة » ، حاكم - كه وى آن را صحيح دانسته است - و ابو نعيم و بيهقى ، هر دو در « الدلائل » از ابىّ بن كعب روايت كرده‌اند كه او جُرُنى « 3 » از خرما داشت و پيوسته به آن سر مىزد ، ولى مىديد كه در حال كم شدن است . شبى به نگاهبانىِ آن نشست . ناگاه جنبنده‌اى را ديد كه شبيه نوجوانى بود . ابىّ از او پرسيد : « تو كيستى ؟ جنّى يا انسان ؟ » گفت : « جنّ هستم . » گفت : « دستت را به من بده . » ناگاه ديد كه دستان او چونان دستان سگ و موى او بسان موى سگ است . پرسيد : « جنّيان اين گونه آفريده شده‌اند ؟ » گفت : « برخى از آنان ، سخت‌تر از من هستند . » پرسيد : « چه چيزى تو را به اين كارها واداشته است ؟ » گفت : « به من خبر رسيد تو مردى دوست‌دار صدقه دادن هستى ،

--> ( 1 ) . بخارى ، ج 3 ، ص 64 و ج 6 ، ص 104 . ( 2 ) . الدرّ ، ج 2 ، ص 9 . ( 3 ) . « جُرُن » جمع جَرين ، به معناى محل خشك كردن خرما ، همانند خرمن‌گاه براى گندم مىباشد . ابن اثيرگويد : « حديث ابىّ با غول از همين باب است كه مىگويد : " جُرُنى از خرما داشت . " » ( النهايه ، ج 1 ، ص 263 ) .